تبليغاتX
bahman22
به شيشه گفتم دوستت دارم ، شيشه شکست .. به گل گفتم دوستت دارم ، گل پژمرد .. به دريا گفتم دوستت دارم ، دريا خوشکيد ... هالا به تو ميگم دوستت دارم
(هواي خودتو داشته با
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن
 
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 و ساعت 2:1 بعد از ظهر |
روزی که نگاهمان در هم اميخت ،و تو را میدیدم می خواستم بگويم که..........!اما سکوت کردم. حس کردم ، ازنگاهم ، رازم را خوانده باشی! دوست ندارم بگويم ، دوستت دارم. دوست دارم ، درک کنی ، که دوستت دارم

از وقتی که فصل ها را شناخته امپاییز را همراه با توستوده امودر صدای خش خش برگها صدای تو را گوش داده ام تو آن اقیانوسی هستی که مرا چنان بارش بارانبه وجد می آوری و مرا به اوج اعلای وصف ناشدنی لذت می رسانی همیشه آرزو کرده ام که موج مهربانی اتدر دریای مهرمان باشد ناب ترین اشکهایم را جمع کرده ام تا با آن عشقی بسازم که عاشق رسیدن به دریای بی کران نگاه توباشدوهرلحظه یک شعر عاشقانه بسرایم و به کبوتر نگاهت تقدیم کنم .

امشب نگاهی به آسمان خواهم کردنگاهی به تک تک ستاره هایی که میدرخشندشاید بپرسی حال چرا به آسمان ؟ ویا به ستاره ها؟به آسمان دلم نگاه میکنموای که چه تار و سیاه ستوبه ستاره ها نگاه میکنم تا شاید یکی در دل این تاریکی دلمبیاید و دل مرا همچون خورشید برای روز روشن و نورانی سازد
Love is like the osean burning is derption your love is like thunder burning in my soul baby I love you and I will kiss you
    
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 و ساعت 1:53 بعد از ظهر |



........دلم گرفته ..........کجایی.............

 
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 و ساعت 1:40 بعد از ظهر |

 

تقدیم به او

+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385 و ساعت 10:17 قبل از ظهر |
عشق یعنی دیدن وجان باختن
عشق یعنی زندگی راساختن
عشق یعنی امدن دیوانه وار
خوردن سیلی زدست روزگار
عشق یعنی کندن فرهادکوه بیستون
عشق یعنی گم شدن درشط خون
عشق یعنی کورش افتادن زپا
کندن این جامه زهدوریا
 
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 و ساعت 12:54 بعد از ظهر |

عاقبت عمران روستایی ۸۴ در زابل

+ نوشته شده توسط bahman در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 و ساعت 12:29 بعد از ظهر |

"برادران نقشه بردارمان در بیابانهای سومالی(رضا و خانمش)"

+ نوشته شده توسط bahman در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 و ساعت 12:21 بعد از ظهر |
 عاقبت نوید

و او

 کسی بود که نوید را به کام مرگ فرستاد نه بدلیل

 اینکه دوستش داشت به این خاطر که دنبال شوهر دیگری

                                                                               می گشت.

+ نوشته شده توسط bahman در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 و ساعت 12:4 بعد از ظهر |
 

 وای از دست مسعود رجب زاده و ادعای او در خوابگاه ۱۷

ایشان در تمامی فنون روز دنیا مهارت خاصی دارند

+ نوشته شده توسط bahman در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 و ساعت 11:43 قبل از ظهر |
                               

تقدیم به ستاره تنهایی دلم

+ نوشته شده توسط bahman در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 و ساعت 11:34 قبل از ظهر |

عشوه گری های خانم حمید در پشت سایت

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 و ساعت 1:26 بعد از ظهر |
دوست دختر نوید بعد از جدایی

دخترای نقشه بردار همه همینطورند.

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |

 بالا: مهدی و خانمش

وسط: مسعود و خانم آینده اش

پایین: حمید و زن داداش جدیده

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 و ساعت 1:0 بعد از ظهر |

نوید و خانمش از دست کمیته انضباطی چه جاها که نمی رفتند. 

 

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 و ساعت 12:40 بعد از ظهر |

مهندسی آبیاری در زابل

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 و ساعت 12:34 بعد از ظهر |

جوک اول - یک روزنامه قزوینی به خاطر چاپ عکس دیفرانسیل بی سوراخ به

 جرم نشر اکاذیب ، تشویش اذهان عمومی و توهین به مقدسات تعطیل شد.

جوک دوم- یه شب یه بسیجیه به آسمون نگاه می کنه می بینه ستاره داره

چشمک می زنه. سرش را می اندازه پایین میگه استغفرالله

جوک سوم- قزوینیه کنار زمین فوتبال خوابیده بوده. بهش میگن بازی شروع شده

 پاشو بازی کن. میگه: من برانکاردم.

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 و ساعت 12:23 بعد از ظهر |
منه عاشق كي ميتونم
لايق خاك تو باشم
اما باز پيش تو كم بود
عشق ارش با كمونش
اگه تو بخواهي از من
جرات و نفس ميگيرم
از صدام يه تير مي سازم
يه كمون به دست ميگيرم
حتي با دست بريده
از صدام يه تير ميسازم
اگه تو{M}بخواهي از من
حتي جونمو ميبازم
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در یکشنبه 10 اردیبهشت1385 و ساعت 1:10 بعد از ظهر |

جنگ بین حمید و گربه های خوبگاه ۱۴  

نوید بوسه ای از طرف خانمش

عضو می پزیرد با امکانات ویژه

+ نوشته شده توسط bahman در یکشنبه 10 اردیبهشت1385 و ساعت 1:2 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط شمع سوخته در یکشنبه 10 اردیبهشت1385 و ساعت 12:57 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در یکشنبه 10 اردیبهشت1385 و ساعت 12:43 بعد از ظهر |
بدون شرح

+ نوشته شده توسط شمع سوخته در یکشنبه 10 اردیبهشت1385 و ساعت 12:40 بعد از ظهر |
دلم گرفت اي همنفس
پرم شكست تو اين قفس
تو اين غبار تو اين سكوت
چه بي صدا نفس نفس
از اين نامهربونيها دارم از غصّه مي‏ميرم
رفيق روز تنهايي يه روز دستاتو مي‏گيرم
تو اين شب گريه ميتوني پناه هق هقم باشي
تو اي همزاد همخونه چي مي‏شه عاشقم باشي
دو باره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما
دو همنفس ، دو همزبون ، دو همسفر ، دو همصدا
تو اي پايان تنهايي پناه آخر من باش
تو اين شب مرگي پاييز بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات شبم روشن‏ترين باشه
مي‏خوام آيينه خونه با چشمات همنشين باشه
 
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در یکشنبه 10 اردیبهشت1385 و ساعت 12:13 بعد از ظهر |

داوود و خاطره در آغوئی

نگفتم که فکر بد کن ؟

خاطره پسره و دارن با هم کشتی می گیرن!

+ نوشته شده توسط bahman در شنبه 9 اردیبهشت1385 و ساعت 1:26 بعد از ظهر |