(هواي خودتو داشته با
(هواي خودتو داشته با

........دلم گرفته ..........کجایی.............

عشق یعنی زندگی راساختن
عشق یعنی امدن دیوانه وار
خوردن سیلی زدست روزگار
عشق یعنی کندن فرهادکوه بیستون
عشق یعنی گم شدن درشط خون
عشق یعنی کورش افتادن زپا
کندن این جامه زهدوریا
عاقبت عمران روستایی ۸۴ در زابل
"برادران نقشه بردارمان در بیابانهای سومالی(رضا و خانمش)"
عاقبت نوید
و او
کسی بود که نوید را به کام مرگ فرستاد نه بدلیل
اینکه دوستش داشت به این خاطر که دنبال شوهر دیگری
می گشت.
وای از دست مسعود رجب زاده و ادعای او در خوابگاه ۱۷
ایشان در تمامی فنون روز دنیا مهارت خاصی دارند
تقدیم به ستاره تنهایی دلم
عشوه گری های خانم حمید در پشت سایت
دوست دختر نوید بعد از جداییدخترای نقشه بردار همه همینطورند.![]()
![]()
بالا: مهدی و خانمش
وسط: مسعود و خانم آینده اش
پایین: حمید و زن داداش جدیده
نوید و خانمش از دست کمیته انضباطی چه جاها که نمی رفتند.

مهندسی آبیاری در زابل
جوک اول - یک روزنامه قزوینی به خاطر چاپ عکس دیفرانسیل بی سوراخ به
جرم نشر اکاذیب ، تشویش اذهان عمومی و توهین به مقدسات تعطیل شد.
جوک دوم- یه شب یه بسیجیه به آسمون نگاه می کنه می بینه ستاره داره
چشمک می زنه. سرش را می اندازه پایین میگه استغفرالله
جوک سوم- قزوینیه کنار زمین فوتبال خوابیده بوده. بهش میگن بازی شروع شده
پاشو بازی کن. میگه: من برانکاردم.
لايق خاك تو باشم
اما باز پيش تو كم بود
عشق ارش با كمونش
اگه تو بخواهي از من
جرات و نفس ميگيرم
از صدام يه تير مي سازم
يه كمون به دست ميگيرم
حتي با دست بريده
از صدام يه تير ميسازم
اگه تو{M}بخواهي از من
حتي جونمو ميبازم
جنگ بین حمید و گربه های خوبگاه ۱۴

نوید بوسه ای از طرف خانمش

عضو می پزیرد با امکانات ویژه
پرم شكست تو اين قفس
تو اين غبار تو اين سكوت
چه بي صدا نفس نفس
از اين نامهربونيها دارم از غصّه ميميرم
رفيق روز تنهايي يه روز دستاتو ميگيرم
تو اين شب گريه ميتوني پناه هق هقم باشي

تو اي همزاد همخونه چي ميشه عاشقم باشي
دو باره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما
دو همنفس ، دو همزبون ، دو همسفر ، دو همصدا
تو اي پايان تنهايي پناه آخر من باش
تو اين شب مرگي پاييز بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات شبم روشنترين باشه
ميخوام آيينه خونه با چشمات همنشين باشه




