تبليغاتX
bahman22
دلم گرفت از اين لحظه هاي تنهايي
ترحمي کن و باز ا بيا بمان با من
چه سالها که گذشت و نرفتي از ياد من
هنوز عشق تو اين عشق جاودان با من                                                                                        وچه روياهايي
که تبه گشت و گذشت
و چه پيوند صميميتها
که به اساني يک رشته گسست
چه اميدي چه اميد ؟
چه نهالي نشاندم من و بي برگرديد
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا ها ميبينم
و ندايي که به من ميگويد :
گرچه شب تاريک است
دل قوي دار سحر نزديک است
در دلم ارزوي امدنت مي ميرد
رفته اي اينک اما ايا باز ميگردي ؟
چه تمناي محالي دارم خنده ام ميگيرد
 
 
تقدیم به عسل زندگیم{عسل}
 
 
 
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در یکشنبه 31 اردیبهشت1385 و ساعت 5:39 بعد از ظهر |
در صورت دیدن این شخص فورا پیش او بروی و امضا بگیرید.

رادیو بیگانه اعلام کرده که تکاور غضنفر (مهدی) به گروه عبدالمالک پیوسته و در جاده ها مشغول به فعالیت می باشد. می گویند او قصد جان صاحب وبلاگ را کرده و تا زمانی که صاحب وبلاگ کشته نشده باید سایر دانشجویان کشته شوند.              رادیو zabol

+ نوشته شده توسط bahman در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385 و ساعت 1:43 بعد از ظهر |

   سلام ارباب   

 

          

ارباب بزرگه آرش (وسط)               ارباب وسطی حسین (چپ)

ارباب کوچیکه امین ( راست)

+ نوشته شده توسط bahman در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 و ساعت 3:32 بعد از ظهر |
وقتی که  از دانشگاه می آمد خوابگاه بسیار ناراحت بود .

به کسی چیزی نمی گفت ولی تماما نواری از فحش بر

زبانش بود و با خود تکرار می کرد.

شبی از شب ها ، جلوی درب خوابگاه نشسته بود و شدیدا

 داشت فکر میکرد. ما هم دل به دریا زدیم و رفتیم کنارش

نشستیم و سر صحبت باز کرده و بعد از اینکه حسابی روی

 مخش کار کردیم به صحبت اومد و تمامی ماجرا را برام تعریف

 کرد. من که دلم به شدت به حالش سوخت، بیچاره. اون

بدبخت فکر کرده بود که دخترای توی دانشگاه هم مثل

دخترای محله بسیار ساده لوح هستند (بلانسبت بعضی ها)

 و به راحتی می شه اونا رو گول زد ولی نه اون اشتباه کرده

 بود زیرا اون روی کسی دست گزاشته بود که خودش به

 تنهایی ده تا مردو حریف (ای ول ).

دختر آمده پیش این بدبخت و بهش گفته من امروز با فلانی

 صحبت کردم  از نظر شما که مشکل نداره ، من امروز با فلان

 نفر پشت سایت نشستم  مشکلی که نداری ، من امشب

با یارو می خوام برم سینما حرفی داری ، تو نباید با دختر

دیگری صحبت کنی فهمیدی و اون بیچاره هم که تازه کار بود

 تمامی وجودش در عشق به هما می سوخت فقط می گفت:

 هرچی شما دستور بدید ، بله عزیزم.

من که می دانستم این دختر کیست و چه کاره است به او گفتم

 تا ...ت نرفته دست بکش و او نیز ...

هما همان کسی بود که روز اول دانشگاه سر کلاس ریاضی با

 من جر وبحث کرد و دماغش سوخت(آخ جون چه حالی داد).

او بخاطر عشقش غذا نمی خورد.

 

 

+ نوشته شده توسط bahman در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 و ساعت 3:11 بعد از ظهر |
مراحل زندگي...

اين شد قبل ازدواج...چه به خودش رسيده!!!

اين شد يكسال بعد ازدواج...هنوز خودشو حفظ كرده!!!

ده سال بعد...ولي خودمونيما چرا اين ريختي شد!!!
يه بار به دل نگيريا ...
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در سه شنبه 26 اردیبهشت1385 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در سه شنبه 26 اردیبهشت1385 و ساعت 6:38 بعد از ظهر |
بزرگترین دخترباز ایران و تنها کسی که توانست

 مخ زنداداش هما را بزند، قرار است  به زودی از

 دانشگاه بین المللی سبزوار به دیار پاپتی ها پا

 گذاشته تا ما بتوانیم از بیانات ایشان درمورد

 چگونگی دختر تور کردن بهره ببریم.

 قرار ما:

سالن کلاس هاـ کلاس شماره ۳۱۱ ـ

ساعت ۱۱،۳۶ ـ تاریخ همین روز ها

پروفیسور نویدیانکوف دارای ISO 9999 از زیبول افغانستان

+ نوشته شده توسط bahman در سه شنبه 26 اردیبهشت1385 و ساعت 11:58 قبل از ظهر |
تقدیم به شمع سوخته

سر كلاس رياضي بود كه استاد اومد دو خط موازي رو

تخته كشيد. خط پاييني نگاهي به خط بالايي انداخت و

 در دل خود عاشقش شد. خط بالايي نگاهي به خط پاييني

 انداخت و در دل عاشقش شد. در همين هنگام بود كه استاد

 داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 25 اردیبهشت1385 و ساعت 6:19 بعد از ظهر |
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم .
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.
در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد.
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه.
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني.
رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.
آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي.
به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني.
+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 25 اردیبهشت1385 و ساعت 6:1 بعد از ظهر |
خبر های ضد و نقیضی مبنی بر اینکه در خوابگاه ۱۴ تعداد

 ۳۲ حلقه فیلم از نوع سی دی توسط کمیته انضباطی از

بچه های این خوابگاه گرفته شده و هم اکنون سران کمیته

انضباطی مشغول نگاه کردن به آنها  هستن.

سخنگوی کمیته گفت:چون این افراد بدون اطلاع نهاد رهبری

 و بسیج دانشجویی دست به چنین عمل زشت و تروریسمانه

 ایی زده اند، باید آنها را به حبس عبد محکوم کرد.

ولی آیا می توان به حرف آنها اعتماد کرد

 یا نه؟ به همین خاطر با یکی از مضنونان

 به گفتگو نشستیم و او اینچنین می گفت:

 جرم ما این نیست که شما فکر می کنید

 جرم ما مبارزه در راه میهن بود ما به خاطر

 اینکه فیلم هایمان سانسور کرده بوده

داریم مجازات می شویم نه چیز دیگر!؟ آیا دیدن فیلم بدون

صحنه به مدت ۸ ساعت در شبانه روز جرمه؟ من که فکر

 نمی کنم.

شما چه طور؟

البته به شما هیچگونه ربطی نداره! فهمیدی؟

+ نوشته شده توسط bahman در یکشنبه 24 اردیبهشت1385 و ساعت 3:48 بعد از ظهر |

           ILYN           

+ نوشته شده توسط bahman در یکشنبه 24 اردیبهشت1385 و ساعت 3:11 بعد از ظهر |
 
 
این کار رو نکن؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
من دگر گمگشته ام در پهنه ی دلدادگی
کوله باری می کشم پرگشته از درماندگی
  
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در یکشنبه 24 اردیبهشت1385 و ساعت 10:11 قبل از ظهر |
اولین عشق فراموش نمیشه چون پاکترین عشقه چون زیباست چون پر از صداقته و هیچگاه نمیتونیم اینها رو فراموش کنیم چون یاد اولین عشقت از یادت نمیره و همیشه صورتش رو صداش رو توی چهرهای مختلف میبینی .................
__________________
saleh_00 حضور ندارد تعیین ارزیابی نظر saleh_00 گزارش پست نامناسب  
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در یکشنبه 24 اردیبهشت1385 و ساعت 9:49 قبل از ظهر |
   يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده،

 با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه : آقا خيلي داري تند ميريا
راننده مي گه: تا حالا 206 داشتي؟ يارو مي گه: نه، راننده مي گه :

 پس خفه شو.دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز

راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟ اونم مي گه : نه ، باز راننده

مي گه : تو هم خفه .همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري

و اينا، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند مي ري ها!!!راننده

مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو

ترمزش كجاس!!

+ نوشته شده توسط bahman در شنبه 23 اردیبهشت1385 و ساعت 1:38 بعد از ظهر |

قابل توجه تمامی علم دوستان

 

 

به تازگی در رشته عمران دو موجود عجیب الخلقه پیدا شده

 

که در کتاب تورات و انجیل از آنها به نیوتن و انشتین یاد شده

 

است. به نقل از دانشجویان رشته عمران این نفر در تمامی

 

 زمینه ها اطلاعات کافی داشته و تمامی استادان در مقابل

 

 آن دو کم می آورند.در کتاب انجیل نوشته شده : ما نمی دانم

 

 این دو موجود از کجای خود سوالات را در آورده و از دیگران

 

می پرسند.

                                            

                                                

                                      یک آمار از تعداد سوالاتی که 

                                       در طول سه ترم انجام داده اند.

 

 


در فرهنگ لغت عمرانی ها

 به آنها استاد و دکتر می گویند.

 

+ نوشته شده توسط bahman در شنبه 23 اردیبهشت1385 و ساعت 1:24 بعد از ظهر |