تبليغاتX
bahman22

حمید و مریم در خیابان های زابل

+ نوشته شده توسط bahman در شنبه 29 مهر1385 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |
مگر آگه شدي از غم تنهايي من
که به غمخواريم ، اند دل شب نوحه گري ؟

مگر از گلشن عشق آمده اي اي بلبل مست !!
که چنين ناله جانسوز ندارد بشري
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |
در ميان من تو فاصله هاست.
گاه مي انديشم،

ـ مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري!

تو توانايي بخشش داري.
دستهاي تو توانايي آن را دارد؛
ـ كه مرا،
زندگاني بخشد.
چشمهاي تو به من مي بخشد.
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا،
ستر برجسته اي از زندگي من هستي.

دفتر عمر مرا،
با وجود تو شكوهي ديگر،
رونقي ديگر هست.

مي تواني تو به من،
زندگاني بخشي؛
يا بگيري از من،
آنچه را مي بخشي

....
__________________
+ نوشته شده توسط شمع سوخته در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت 4:50 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط شمع سوخته در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت 4:45 بعد از ظهر |