تبليغاتX
bahman22

طی تهدید هایی که از طرف حمیدو  مبنی بر اینکه" تو را

در زابل اعدام می کنم" شده اینجانب بجهت اینکه وقت

ایی حمیدو  زیاد گرفته نشه خود دست به خودکشی زده

 و خودم مسئول این کار می باشم.

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 10 مهر1385 و ساعت 10:37 قبل از ظهر |

ازدواج تخم مرغی

 ازدواجی که اولش از پشت سایت دانشگاه شروع بشه آخرش همینه

+ نوشته شده توسط bahman در دوشنبه 10 مهر1385 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعاي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت : - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟ ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟ مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنياو هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!از جانب خداى متعال ندا آمد كه : - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد ته  اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدرآهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينهارا مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوىديگرى بكنى ؟ مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشودبمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانىاحساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟ صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟؟!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 28 دی1384 و ساعت 4:26 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط bahman در سه شنبه 15 آذر1384 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |